
✍️علی اصغر شیرزادییاران! خوش بر من که از هنگام مردنراحت، بدون"قطره" و "قرصی" غنودمدر واپسین دمها، به هر جان کندنی بوداین شعر، بهر سنگ قبر خود سرودم!ای دوستان! ای دشمنان! ای اهل عالم!رفتم که رفتم، هرچه بودم یا نبودمای وارثان، " ختم " برای من نگیریدسرتاسر این عمر را در "ختم" بودم!ختم محبت، مهربانی، همزبانی ...پیغام شادی من ز دنیا ناشنودم.خبر این بود: "محمد صالحیآرام" هم رفت! تلخ است، تلخ، شنیدن خبر مرگ دوست و همکاری قدیمی که همیشه اندوهی در چشم و نگاه مهربانش داشت و بدون لبخند زدن، با نوشتن مقاله ...
ادامه مطلب