منتشر شده در همشهری،۱۴شهریور۹۷
1- ميخواهم بروم جايي در خفا و پنهاني، طوري كه كسي نبيند، زل بزنم به بخيههايي كه روزگار تكهتكه بر روح و جسمم دوخته و اگر شد چندتايياش را بكشم.
2- درست 6ماه و 11روز پيش يك گوشي تلفن همراه خريدم. از اين برندهايي كه همهجا تبليغش است. تو خيابان و بيابان ماركشان را فروميكنند زورچپان تو چشم و چال آدمها كه بياييد از ما بخريد. خدماتمان چنان است و چنين؛ با گارانتي و مخلفات و نان اضافه. از چندوقت پيش در روندي 4-3روزه يكباره نقطهاي سياه بالاي صفحه لمسي موبايلم پيدا شد و نقطه سياه تا پايان روز چهارم كه همين ديروز بود كل صفحه را گرفت و خلاصه صفحه شد سياهسياه، همچون اعماق آفريقا. گوشي را ميبرم گارانتي. چنددختر جوان، تقريبا يك شكل با لباس متحدالشکل پشت گيشههايي نشستهاند. نوبت ميگيرم. يك ساعت و 10دقيقه معطل ميشوم. از آن علافيهاي مطلق. گوشي را پذيرش ميكنند.
- چرا روشن نميشه؟
شرح ماوقع ميدهم.
ميگويد: السيديش سوخته. شامل گارانتي نميشه. ضربه سنگين خورده.
- نخورده، اگه خورده جاش كو؟
جايش را پيدا نميكند. از تك و تا هم نميافتد:
- از نظر ما خورده. اعتراضي هست شكايت كنيد.
- هزينه آزادش چقدره؟
- السيديش رو الان نداريم. بايد 2ماه پيش ما بمونه. قيمت الانش
يكميليون و 400هزارتومنه، اگه گرونتر نشه.
- 6ماه پيش كل گوشي رو خريدم يك و 300!
- پس ببريد براتون تعميراتيها عوض كنند.
- اگه نمايندگي قطعه رو نداره، چطور تعميراتيها دارند؟
- چقدر سؤال ميكنيد آقا. نفر بعدي منتظره.
گوشي را ميگيرم و ميبرم چند مغازه تعميراتي همان اطراف. از يك و 500 قيمت ميدهند تا يك و 50. گوشي را ميدهم به ارزانترين پيشنهاد. چارهاي هم ندارم. يكساعته السيدي را عوض ميكند. پول را ميگيرد. كارتخوان هم ندارد. بايد برايش كارت به كارت كنم. ميكنم.
3- همسايه طبقه سوم كه تازه شده مدير ساختمان، پول جمع كرده براي خريد گل و گياه. نفري 50هزار تومان علاوه بر شارژ دادهايم. 2بوته سبز هم كه چند گل ريز دارد خريدهايم براي باغچه جلوی در. بوتهها را غروب با همراهي دوتا از همسايهها ميكاريم جلو در و آب ميدهيم تا سيراب شوند. صبح كه دارم از در ميآيم بيرون بوتهها نيستند. هر دو ر از جا ريشهكن كردهاند و بردهاند.
4- آمدهايم پارك. براي تمدد اعصاب خودم و بچهها. دختر كوچكم پايش ميگيرد لبه برآمدگي زمين بازي بچهها و با صورت محکم ميافتد روي قرنيز سنگي. لب پايينياش ميشكافد. هراسان ميرويم. بيمارستاني كه نزديك است. ميگويند لب و لثه و دندان آسيب ديده. بچه را ميبرند به اتاق عمل كوچکي كه گوشه سالن پذيرش است. بخيه ميزنند. پانسمان ميكنند. در اين فرصت عين برق ميروم خانه و دفترچه بيمه تاميناجتماعياش را ميآورم و تحويل مسئول پذيرش ميدهم. يكجوري پشت چشم نازك ميكند كه انگار بهش متلك گفتهاند. ميگويد ما تاميناجتماعي قبول نميكنيم. بفرماييد صندوق حساب كنيد. حساب ميكنم. 417هزارتومان ميدهم. پا به پا ميشوم ميپرسم براي بخيهكشيدن هم بايد بيام اينجا يا خودم ميتونم بخيهها را بكشم؟
مدادسیاه...
ما را در سایت مدادسیاه دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 149 تاريخ: پنجشنبه 16 اسفند 1397 ساعت: 5:37