با یاد زندهیاد محمد صالحیآرام، شاعر و نویسنده طنزپرداز/از کرانه آسمان کبود گذشت

خرید بک لینک

✍️علی اصغر شیرزادی

یاران! خوش بر من که از هنگام مردن
راحت، بدون"قطره" و "قرصی" غنودم
در واپسین دمها، به هر جان کندنی بود
این شعر، بهر سنگ قبر خود سرودم!
ای دوستان! ای دشمنان! ای اهل عالم!
رفتم که رفتم، هرچه بودم یا نبودم
ای وارثان، " ختم " برای من نگیرید
سرتاسر این عمر را در "ختم" بودم!
ختم محبت، مهربانی، همزبانی ...
پیغام شادی من ز دنیا ناشنودم.

خبر این بود: "محمد صالحیآرام" هم رفت! تلخ است، تلخ، شنیدن خبر مرگ دوست و همکاری قدیمی که همیشه اندوهی در چشم و نگاه مهربانش داشت و بدون لبخند زدن، با نوشتن مقاله و شعر طنز، بر چهرههای عبوس لبخند مینشاند. محمد صالحیآرام، روزنامهنگار و شاعر و نویسنده طنزپرداز با فروتنی و حجب ذاتی و به کلی رها از نام و شهرتطلبی، به سالیان سال درکسوت یک معلم دلسوز و شاعرو نویسندهای بیادعا، سخت کار کرد و در رویارویی با نابسامانیها و بیدادگریهای اجتماعی و پلشتیهای روزگار و درماندگیهای مردم فرودست، از کلام" طنز " نجیبانه حربه ساخت. او به پشتوانه قریحه نیرومند و هوش تندش، زود هنگام و به قول خودش: " در عنفوان شباب" در مطبوعات جلوه کرد و یکی از نخستین شعرهایش در مجله معتبر" امید ایران " _ اردیبهشت ۱۳۳۶_ چاپ شد. سالها بعد در مقدمه مجموعه شعرش " شکل دگر خندیدن" نوشت:
چاپ اولین شعر من در صفحه ادبی یک مجله معروف آن روزگار' آن هم در سن هفده_هیجده سالگی' این باور که " هنر برتر از گوهر آید پدید" یا این که" هنرمند هرجا رود قدر بیند و بر صدر نشیند " هم درست و حسابی ما را بدبخت کرد و هم دچار توهمات بیسود بیحاصل ساخت و از همان " اول دشت " به قول معروف " سوراخ دعا " را گم کردیم که کردیم و به هیچ وجهمنالوجوه گمان نمیرود که این سوراخ مبارک و میمون را تا آخر عمر هم پیدا کنیم؛ چرا که اگر میتوانستیم تا به حال پیدا کرده بودیم و امروز روز، به جای این حرفها که نه به درد دنیا میخورد و نه آخرت، پیرامون رمز مو فقیت در ثروتاندوزی و چگونگی ثروتمند شدن در حداقل زمان، مسافرتهایم در گذشته و آینده به خارج، میزان درآمد سالانهام و نیز از " شم اقتصادی " بسیار قوی خود داد سخن میدادم!
زندهیاد محمد صالحیارام ضمن معلمی در آموزش و پرورش، حدود پنج دهه در روزنامه اطلاعات فعال بود و صفحه طنزش با نام " زیر آسمان کبود " در خشید و در خاطرهها ماندگار شد. بر حاشیه این فعالیت مستمر، مدتی هم  شعرها ومطالب طنزش در صفحه " نمکدون " اطلاعات هفتگی چاپ میشد. به سالیان دراز هر نشریه فکاهی هم که منتشر میشد، از شعرها ویادداشتهای غالبا انتقادی و طنزآمیز او با امضاهای مختلف مستعارش خالی نبود.
محمد صالحیآرام به لطف خلاقیت ذهن پویندهاش در بسیاری از شعرهای طنزش داستانوارههایی نیز عرضه میکرد. نمونهای از این گونه شعرهایش عنوان " شال گردن من! " دارد که به تلویح، حرمان  و اندوهی نهانی را القا میکند:
ای نادره شال گردن من
ای گشته وبال گردن من
ای دیده هزار برف و باران
ای مانده به جا ز روزگاران
گه چتر شدی تو بر سر منزنده ياد محمد صالحي آرام
گه بالشکی به بستر من
گه همچو طناب و گاه دستار
گه زیب کمر،چو بند شلوار
نه دزد نشسته در کمینت
نههست به عالمی قرینت
سوراخ تو گشته بسیار
لیکن تو نماندهای ز رفتار
من پیر شدم، توهم به پایم
بودی تو شریک رنجهایم
کابینه رخت گشت ترمیم
شد کفش و لباس جمله تنظیم
کت یک دوسهبار پشت و رو شد
شلوار بسود و هی رفو شد 
بارانی کهنهام ز رو رفت 
شد پاره و از منآبرو رفت
حقا که فقط تو با وفایی
سخت است میان ما جدایی

نام و یادش مانا و روحش شاد

نوشته شده توسط فرزام شیرزادی در ساعت 14:5 | لینک  | 

مدادسیاه...

ما را در سایت مدادسیاه دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 84 تاريخ: دوشنبه 18 بهمن 1400 ساعت: 22:43

صفحه بندی