دیدار با علیاصغر شیرزادی و گفتوگو درباره نوشتن و خواندن در روزگار
-
تاریخ: 1405/5/28 ساعت: 20:08
نيلوفر ذوالفقاريشايد اگر آقاي ستايش، معلم ادبيات هنرستان صنعتي شيراز كه به هيچ هنرجويي نمره كامل نميداد، آن نمره 20 را پاي برگه انشاي علياصغر شيرزادي نوجوان نمينوشت، سرنوشت يكي از نويسندگان مطرحِ روزگار ما طور ديگري رقم ميخورد. شايد آن نوجوان بوكس را ادامه ميداد، روياي دريانوردي را پي ميگرفت ي...
با یاد زندهیاد محمد صالحیآرام، شاعر و نویسنده طنزپرداز/از کرانه
-
تاریخ: 1405/5/28 ساعت: 20:08
✍️علی اصغر شیرزادییاران! خوش بر من که از هنگام مردنراحت، بدون"قطره" و "قرصی" غنودمدر واپسین دمها، به هر جان کندنی بوداین شعر، بهر سنگ قبر خود سرودم!ای دوستان! ای دشمنان! ای اهل عالم!رفتم که رفتم، هرچه بودم یا نبودمای وارثان، " ختم " برای من نگیریدسرتاسر این عمر را در "ختم" بودم!ختم محبت، مهربانی، ه...
ديدار با علياصغر شيرزادي و گفتوگو درباره نوشتن و خواندن در روزگار سخت نويسنده قاضي نيست، شاهد است
-
تاریخ: 1400/11/18 ساعت: 22:43
نيلوفر ذوالفقاريشايد اگر آقاي ستايش، معلم ادبيات هنرستان صنعتي شيراز كه به هيچ هنرجويي نمره كامل نميداد، آن نمره 20 را پاي برگه انشاي علياصغر شيرزادي نوجوان نمينوشت، سرنوشت يكي از نويسندگان مطرحِ روزگار ما طور ديگري رقم ميخورد. شايد آن نوجوان بوكس را ادامه ميداد، روياي دريانوردي را پي ميگرفت يا به ش...
با یاد زندهیاد محمد صالحیآرام، شاعر و نویسنده طنزپرداز/از کرانه آسمان کبود گذشت
-
تاریخ: 1400/11/18 ساعت: 22:43
✍️علی اصغر شیرزادییاران! خوش بر من که از هنگام مردنراحت، بدون"قطره" و "قرصی" غنودمدر واپسین دمها، به هر جان کندنی بوداین شعر، بهر سنگ قبر خود سرودم!ای دوستان! ای دشمنان! ای اهل عالم!رفتم که رفتم، هرچه بودم یا نبودمای وارثان، " ختم " برای من نگیریدسرتاسر این عمر را در "ختم" بودم!ختم محبت، مهربانی، هم...
محبوب القلوب
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 21:22
✍️فرزام شیرزادیآقای «شیبان» با آن چهره بیروح و صورت گرد و چشمان درشت و مژههای بلند بدون پیچ و تابش رفتار عجیبی داشت. هر وقت دلش میخواست جز بالادستیهایش سَر هر کسی داد میزد. بلندبلند آدمهای زیردس
پول سیاه
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 21:22
فرزام شیرزادیروزی که آقای «م- ع» برای سومینبار از تو روزنامه پی آگهی کتابفروشها و کتابخرها گشت و با شمارهای جدید تماس گرفت و مردی میانسال به خانهاش آمد، حیرتزده و وامانده نگاه به تل کتابهایش ک
یاحقی حرف نداشت
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 21:22
فرزام شیرزادیمنتظر نشستهایم تا صندلیهای اتوبوس پر شود و راه بیفتیم. راننده تو رکاب دوم درِ جلو نشسته است. سیگار میکشد. باد از سمت راننده بخشی از دود را از یک لنگه در بیرون میدهد و تتمه دود میآی
انگل در سونا/ داستان كوتاه كوتاه
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 21:22
نشستهایم تو سونای خشک. ساعت شنی، شنهای نارنجی را از لوله بالایی آهسته میفرستد سمت لوله پایین. چند نفری که روی سکوهای بالایی نشستهاند، چشم میچرخانند تا زودتر شنها از لوله بالایی خالی شود. گرما
حس تلخ آزموده/داستان
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 21:22
هیچچیز ذهن آقای م ـ آزموده را به اندازه روزی که برای مصاحبه به دفتر مجلهای خانوادگی رفته بود، بههم نمیریزد. م ـ آزموده، فرزند ع ـ یغمیصا، سالها پیش بعد از قبولشدن در دانشکده ادبیات و انتشار چن
هنوز اصالت نمرده است
-
تاریخ: 1398/1/30 ساعت: 7:48
1- از گذشتههای دور و خیلی دور تا امروز، چنین بوده که اگر فقیر و درماندهای مار میخورد میگفتند از نداری و بیچارگی است و همان مار را اگر متمولی به نیش میکشید عدهای (که تعدادشان هم کم نیست) لب میگز
خود را بفريب/ فرزام شيرزادي
-
تاریخ: 1398/1/30 ساعت: 7:48
همه ما اگر زانوی غم بغل نکنیم و خودمان را بدبخت ندانیم، یکقدم به سمت خوشبختی برداشتهایم. اگر قصد انتحار داریم و از زندگی سیر شدهایم بهتر است نگاهمان را عوض کنیم و خودمان به خودمان روحیه بدهیم. مثلا
بخيهها/فرزام شيرزادي
-
تاریخ: 1397/12/16 ساعت: 5:37
منتشر شده در همشهری،۱۴شهریور۹۷ 1- ميخواهم بروم جايي در خفا و پنهاني، طوري كه كسي نبيند، زل بزنم به بخيههايي كه روزگار تكهتكه بر روح و جسمم دوخته و اگر شد چندتايياش را بكشم. 2- درست 6ماه و 11روز پي
نويسنده تون تاب نيست/فرزام شيرزادي
-
تاریخ: 1397/12/16 ساعت: 5:37
منتشر شده در همشهري ۴ مهر۱۳۹۷ با زرنگي و لابيگري و مداهنه ميشود پلههاي زندگي به هر تقدير غمبار را دوتا يكي بالا رفت و ره چندساله را به ضرب و زور رذالتهايي پيشپاافتاده، در اندك زماني پيمود و به ن
عُسرت/فرزام شيرزاي
-
تاریخ: 1397/12/16 ساعت: 5:37
شلوغ است. مثل همه عصرهایی که واگنها پر میشود و اگر نجنبی و پا تند نکنی باید معطل بمانی تا قطار بعدی. به زور خودمان را همراه جمعیت میچپانیم تو واگن شماره یازده یا شاید هم دوازده. خودمان، یعنی من و چ
بیمه 50 درصدی
-
تاریخ: 1397/12/16 ساعت: 5:37
ساعت هشت و ده دقیقه صبح است برای سومینبار موبایلم زنگ میزند. همان شماره دیروزی است که دو بار زنگ زده بود. گوشی را برمیدارم. زنی با صدای ریز، کلمات شمرده شمرده از دهانش بیرون میآید: «از طرف بیمه سا
استخدام
-
تاریخ: 1397/12/16 ساعت: 5:37
نمایشنامهای تراژیک در سهپرده شخصیتهامسعود کتَسِفسی ـ متقاضی کار ـ 24سالهاجبارتوفیقی ـ متقاضی کار ـ 19سالهحمید تودشکچویی ـ متقاضی کارـ 28سالهمرد متبسم، مسئول استخدام در ادارهپرده او
خاليبند
-
تاریخ: 1397/12/16 ساعت: 5:37
تو واگن دهم يا دوازدهم مترو چپيده بوديم تنگ هم. مرد طاس قد كوتاه فربهاي دو سه دقيقهاي بود سر گِرد و به عرق نشستهاش را از زير بغلم به زور هُل داده بود تو و خبرهاي روزنامهاي را كه ميخواندم نگاه مي
روزگار آقای جپورتی
-
تاریخ: 1397/12/16 ساعت: 5:37
غروب روزی که آقای جپورتی از اداره اخراج شد، ابرها تخت و چسبیده به هم، سینه آسمان ماسیده بودند. همین فضای رمانتیک، روز ج-جپورتی را بیشتر غمانگیز و نحس کرده بود.جپورتی، کارمند بخش بایگانی ادارهای نسبت
مرگ قريبالوقوع عيناليقين
-
تاریخ: 1397/12/16 ساعت: 5:37
روزی که پزشکها از آقای عینالیقین قطع امید کردند و آب پاک روی دست خانوادهاش ریختند که چند روز بیشتر زنده نمیماند، ابرها کیپ تا کیپ خفت آسمان چسبیده
بیکارهای پولدار
-
تاریخ: 1397/12/16 ساعت: 5:37
تو یک فضای کوچک 10 در 4متری داریم راه میرویم. 11 نفریم. 6 نفر تو آب و 5 نفر بیرون روی تختههای پلاستیکی طاقباز دراز کشیدهاند. چشمانشان را بستهاند. نمیدانیم به چه فکر میکنند. از 6نفر تو آب، جز ی